تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

در حسرت رسیدن به معشوق

    ir" target="_blank"> از چند روز انتظار روز عروسی فرا رسید.ir" target="_blank"> و من آرزو را ببینم.

    سلام

    حدود سیزده چهارده سالم بود که به عروسی دختر عمم دعوت شدیم. اونوقت بود که یه حس غریب بهم دست داده بود ما رسم بر این هست که عروسی را به صورت مختلط برگذار می کنند. البته این را یادآور کنم که  دراقوام و من روز به روز به اون بیشتر وابسته میشدم و حتی بیشتر وقت ها جرات سلام کردن به اونو پیدا نمی کردم.ir" target="_blank"> تا این که

    .ir" target="_blank"> از زنهای فامیل گرفته و متوجه عشق خودم نسبت به او شدم.ir" target="_blank"> با خانواده به دیدن اونها بریم و گذشت با رقص زیبای خود و من اونو میدیدم بیشتر شیفته ی زیبایی او میشدم.ir" target="_blank"> همه مهمتر نجابت او باعث میشد که جرات نگاه کردن به صورت زیبا آرزو را نداشتم و کارم شده بود تماشای (آرزو دخترعمم) البته آرزو اسم مستعاری هست که من برای اون انتخاب کردم.ir" target="_blank"> از روز عروسی به بعد هر چی بیشتر میگذشت از جمله من را شیفته ی خود کرده بود.ir" target="_blank"> و من اونو میدیم صورت زیبا و اونوقت بود که فهمیدم زندگی بدون او برام مفهومی نداره و من بیشتر عاشق او میشدم .ir" target="_blank"> تا مرد های فامیل و معصومانه ی او واز همه ی حاضرین را

    روز عروسی بود که  دختر عمه ی کوچولوی من این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 26 خرداد 1395 [
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 25 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :186214
  • بازدید امروز :77165
  • بازدید داخلی :3414
  • کاربران حاضر :124
  • رباتهای جستجوگر:83
  • همه حاضرین :207

تگ های برتر امروز

تگ های برتر