تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

میدونی

    ir" target="_blank"> و گاز می گیرم که نگم آآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی ....ir" target="_blank"> و در آغوشه تو . دلم نا زکه.ir" target="_blank"> از تنهایی مردن. می دونی ؟ می ترسیدم خودمو بکشم و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی .ir" target="_blank"> خب ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی از سرد شدن.... نفسش گرفت...می خوام رگ بزنم رگ خودمو مچ دست چپمو..ir" target="_blank"> و لبم و می بینی من مردم .. گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااااا بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه است نمی بینی .. ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟؟؟؟

    .. ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا ..... من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو. روی سنگای سفید نمی بینی که دستم می سوزه از جیبم در میارم. من تیغ و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم .... یه ضربه عمیق بلدی که ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آرومه آروم ...ir" target="_blank"> و از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه. خب دلم می شکنه
    این مطلب تا کنون 61 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 26 خرداد 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 6 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :238298
  • بازدید امروز :120694
  • بازدید داخلی :13692
  • کاربران حاضر :136
  • رباتهای جستجوگر:150
  • همه حاضرین :286

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر